شعر عارفانه،شعر کوتاه عاشقانه،شعر نو کوتاه احساسی،شعر نو کوتاه فلسفی،شعر کوتاه عاشقانه جدید،شعر کوتاه دلتنگی،شعرهای عاشقانه زیبا،شعر کوتاه زیبا

۴۴۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گلچین اشعار شاعران ایران و جهان» ثبت شده است

گلچین اشعار فخرالدین عراقی

گلچین اشعار فخرالدین عراقی

ای راحت روانم ، دور از تو نا توانم 
باری ،بیا ، که جانم در پای تو فشانم
گیرم که من نگویم ،لطف تو خود نگوید:
کین خسته چند نالد هر شب بر آستانم؟
ای بخت خفته ،برخیز، تا حال من ببینی
وی عمر رفته ،باز آی،تابشنوی فغانم
ای دوست ،گاه گاهی می کن بمن نگاهی
آخر چو چشم مستت من نیز ناتوانم
بر من همای وصلت سایه از آن نیفگند
کز محنت فراقت پوسید استخوانم
این طرفه تر که:دایـم تو با منی و من باز
چون سایه در پی تو گرد جهان روانم
کس دید تشنه ای را غرقه در آب حیوان
جانش بلب رسیده از تشنگی؟ من آنم
خواهم که یک زمان من با تو دمی بر آرم
از بخت بد عراقی آن هم نمی توانم فخرالدین عراقی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

زدو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی
چه کنم که هست این ها گل باغ آشنایی
همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانه گدایی
مژه ها و چشم یارم به نظر چنان نماید
که میان سنبلستان چرد آهویی ختایی
در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است
به امید آن که شاید تو به چشم من در آیی 
سر برگ گل ندارم ز چه رو روم به گلشن
که شنیده ام ز گل ها همه بوی بی وفایی
به کدام مذهب است این به کدام ملت است این
که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی که درون خانه آیی 
به قمار خانه رفتم همه پاک باز دیدم 
چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی        
در دیر می زدم من که یکی ز در درآید
که درآ د آ عراقی که تو هم از آن مایی فخرالدین عراقی

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

خرم تن آن کس که دل ریش ندارد
و اندیشهٔ یار ستم‌اندیش ندارد
گویند رقیبان که ندارد سر تو یار
سلطان چه عجب گر سر درویش ندارد؟
او را چه خبر از من و از حال دل من
کو دیدهٔ پر خون و دل ریش ندارد
این طرفه که او من شد و من او وز من یار
بیگانه چنان شد که سر خویش ندارد
هان، ای دل خونخوار، سر محنت خود گیر
کان یار سر صحبت ما بیش ندارد
معشوق چو شمشیر جفا بر کشد، از خشم
عاشق چه کند گر سر خود پیش ندارد؟
بیچاره دل ریش عراقی که همیشه
از نوش لبان، بهره بجز نیش ندارد فخرالدین عراقی

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

عشق شوری در نهاد ما نهاد  
جان ما در بوتهٔ سودا نهاد 
گفت و گویی در زبان ما فکند  
جست و جویی در درون ما نهاد 
از خُمستان جرعه ای بر خاک ریخت  
جنبشی در آدم و حوّا نهاد 
دم به دم در هر لباسی رخ نمود  
لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد 
یک کرشمه کرد با خود آن چنانک  
فتنه ای در پیر و در برنا نهاد 
شور و غوغایی برآمد از جهان  
حُسن او چون دست در یغما نهاد 
چون در آن غوغا عِراقی را بدید  
نام او سر دفتر غوغا نهاد فخرالدین عراقی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا
تا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما
باد می‌پیمایم و بر باد عمری می‌دهم
ورنه بر خاک در تو ره کجا یابد صبا؟
چون ندارم همدمی، با باد می‌گویم سخن
چون نیابم مرهمی، از باد می‌جویم شفا
آتش دل چون نمی‌گردد به آب دیده کم
می‌دمم بادی بر آتش، تا بتر سوزد مرا
تا مگر خاکستری گردم به بادی بر شوم
وارهم زین تنگنای محنت آباد بلا
مردن و خاکی شدن بهتر که بی تو زیستن
سوختن خوشتر بسی کز روی تو گردم جدا
خود ندارد بی‌رخ تو زندگانی قیمتی
زندگانی بی‌رخ تو مرگ باشد با عنا  فخرالدین عراقی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

با یار به بوستان شدم رهگذری  
کردم نظری سوی گل از بی‌نظری 
آمد بر من نگار و در گوشم گفت:  
رخسار من اینجا و تو در گل نگری؟  فخرالدین عراقی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

بیا، کاین دل سر هجران ندارد
بجز وصلت دگر درمان ندارد
به وصل خود دلم را شاد گردان
که خسته طاقت هجران ندارد
بیا، تا پیش روی تو بمیرم
که بی‌تو زندگانی آن ندارد
چگونه بی‌تو بتوان زیست آخر؟
که بی‌تو زیستن امکان ندارد
بمردم ز انتظار روز وصلت
شب هجران مگر پایان ندارد؟
بیا، تا روی خوب تو ببینم
که مهر از ذره رخ پنهان ندارد
ز من بپذیر، جانا، نیم جانی
اگر چه قیمت چندان ندارد
چه باشد گر فراغت والهی را
چنین سرگشته و حیران ندارد؟
وصالت تا ز غم خونم نریزد
عراقی را شبی مهمان ندارد فخرالدین عراقی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

شاد کن جان من، که غمگین است 
رحم کن بر دلم، که مسکین است 
روز اول که دیدمش گفتم: 
آنکه روزم سیه کند این است 
روی بنمای، تا نظاره کنم 
کارزوی من از جهان این است 
دل بیچاره را به وصل دمی 
شادمان کن، که بی‌تو غمگین است 
بی‌رخت دین من همه کفر است 
با رخت کفر من همه دین است 
گه گهی یاد کن به دشنامم
سخن تلخ از تو شیرین است 
دل به تو دادم و ندانستم 
که تو را کبر و ناز چندین است 
بنوازی و پس بیزاری  آخر،
ای دوست این چه آیین است؟ 
کینه بگذار و دلنوازی کن 
که عراقی نه در خور کین است فخرالدین عراقی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

گلچین اشعار فاضل نظری

گلچین اشعار فاضل نظری

راز ایـــن داغ نـــه در سجـــده ی طولانـی ماست
بوسه ی اوست که چون مهر به پیشانی ماست
شـادمـــانیم کـــــه در سنگــــدلی چـــون دیــــوار
بـــاز هــــم پنجـــره ای در دل سیمانی ماست...
فاضل نظری

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

پر شـــد آیینه از گـــل چینی 
آه از ایــن جلوه های تزیینی 
سکــه ی زندگــی دو رو دارد
گاه غمگین و گـاه غمگینــی 
شاخه های همیشه بالایی  
ریشه های همیشه پایینی 
عاقبت مـــیهمان یک نفریم 
مــرگ با طعم تلخ شیرینی
فاضل نظری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

گـــــرچه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست 
ای اجل! مهمان نوازی کــن کـــــه دیگر تاب نیست
بیــن مـــاهی های اقیانـــوس و ماهـــی های تنگ
هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست!...
فاضل نظری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

وضـــع مـــا در گـــردش دنـیا چـــه فرقی می کند
زنـــدگی یا مــرگ، بعــد از ما چه فرقـی می کند
مـــاهـــــیـان روی خـــــاک و مــاهــــیـان روی آب
وقت مـــردن، ســـاحل و دریا چـه فرقی می کند
سهـم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
جـای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟...
فاضل نظری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

همراه بســـــیار است، اما همدمی نیست
مثل تمام غصـــه ها، این هم غمی نیست
دلــبســــته انـــدوه دامـــنگیر خــــود بـــاش
از عــالـــم غـــم دلرباتر عالمـــــی نیـــست
کــــار بــزرگ خــویــش را کـــــوچــک مـپندار
از دوست دشمن ساختن کار کمی نیست
چشــمی حقیقت بین کنار کعـبه می گفت
«انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست
فاضل نظری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

از بــاغ مــیــبرنــد چــراغــــانــــی ات کنند
تا کـــــاج جشـــــنهای زمستانی ات کنند
پوشانده اند صبـــح تــو را ابـرهـــــای تــار
تنـهــا به این بهــانه که بارانـــــی ات کنند
یـــوسف به این رها شدن از چاه دل مبند 
ایـن بــار مـی بــرنـد که زنــــدانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشـن میروی
شــاید به خـــاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش فـرق رحیم و رجیم نیست
از نقطـــه ای بتـرس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشـــه مــــــراد نیست
گاهــی بــهانه ایست که قربانی ات کنند
فاضل نظری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

در فــــکر فتــح قــلـــه قـافـم کـــه آنجاست
جـــایی کــــه تا امروز برآن پرچمی نیست
از صلح مــی‌گویند یا از جنگ می‌خوانند؟!
دیـــوانه‌ها آواز بــــی‌آهنگ مـــــی‌خـــوانند
گاهــــی قناریــــها اگــــر در باغ هم باشند
مانند مـــرغان قفس دلتنگ مـــــی‌خوانند
کنــج قفس مــی‌میرم و این خلق بازرگان
چـــون قصه‌ها مـــرگ مرا نیرنگ مـی‌دانند
ســنگم به بـدنامی زنند اکنون ولی روزی
نام مـــرا با اشـــک روی سنگ مـی‌خوانند
این ماهـــــی افتــــاده در تنگ تماشـــا را
پس کی به آن دریای آبی‌رنگ می‌خوانند
فاضل نظری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

ناگـــزیرم از سـفر بــــی سرو سامان چون باد
بـــه گـــرفـتـار رهــــایـــی نتـــوان گــــفـت ازاد
کوچ تا چند؟! مگـر می شود از خویش گریخت
بــال تنهـــا غـــــم غــــربت بــه پرســتو ها داد
ایــن کـــه مردم نشــناسند تورا غربت نیست
غـــربت ان است کــــه یـــاران ببرنـــدت از یـاد 
فاضل نظری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

راحت بخواب ای شهر! آن دیوانه مرده است
در پـــیلـــه ابــریشمـش پــروانــه مرده است
در تُــنــگ، دیـگــر شـور دریا غوطه‌ور نیست
آن ماهــی دلتنگ، خوشبخـتانه مرده است
یــــک عـــمــر زیـــر پــا لگـــد کــــردنــــد او را
اکنون که مــی‌گیرند روی شانه، مرده است
گـــنجشـکها! از شـــانـــه‌هـــایــم بــرنخیـزید
روزی درختـــی زیــــر ایــن ویرانه مرده است
دیـگــــر نخـــواهد شد کســـی مهمان آتش
آن شــمع را خاموش کن! پروانه مرده است
فاضل نظری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

پس شاخه‌هــــای یاس و مریم فرق دارند
آری! اگـــر بســـیار اگـــر کـــم فـــرق دارند
شــادم تصــور مـــی‌کنی وقتـــی ندانـــی
لبخندهــــای شـــادی و غـــــم فرق دارند
برعکـــس مــــی‌گــردم طـواف خانـه‌ات را
دیــوانــه‌هــا آدم بــــه آدم فـــرق دارنــــــد
من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان
با ایــن حســـاب اهل جهنم فرق دارند...
فاضل نظری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

تــا بپـیـــونـدد به دریـا کـــــوه را تنـــها گــــذاشت
رود رفــت امـــا مســیر رفـتنــش را جـــا گذاشت
هیچ وصلی بی جدایی نیست، این را گفت رود
دیده گلگون کـــرد و ســر بر دامـن صحرا گذاشت
هــر کــه ویران کـــرد ویران شد در این آتش سرا
هیـــزم اول پـایـــه ی ســــوزاندن خـــود را نهــاد
اعتبـار ســـر بلنــدی در فـــروتـــن بــودن اســـت
چشــمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت
مــــوج راز ســــر به مهری را به دنیا گفت و رفت
با صــدف هایی که بین ســـاحل و دریا گذاشت
فاضل نظری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

مــن کــــــه در تنـــگ بــــرای تــو تـمـــاشــا دارم
بــــا چـــــه رویـــــی بنــــویـســم غــم دریا دارم؟
دل پر از شوق رهایی سـت ،ولی ممکن نیست
بـــــــه زبــــــان اورم ان را کـــــــــه تــمــنـــا دارم
چــیســـــتم؟! خــــاطــره زخـــم فرامــوش شده
لـــب اگــــر بــاز کـــنم بـا تــو ســخن هـــــا دارم
بـا دلــت حســـرت هم صحبتی ام هست ،ولی
ســنگ را بــا چـــه زبانــــی بــه ســـخن وادارم؟
چیـــزی از عمــر نمانده ست ،ولی می خواهم
خــانــه ای را کــــه فــــروریــختـــه بــر پــا دارم...
فاضل نظری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

شـــعـــلـه انـفـــس و آتــــش‌زنــــه آفــــــاق اسـت
غــــم قـــــرار دل پــــــــرمشــــغله عشــــاق است
جــــام مــــی‌ نزد مـــن آورد و بـــر آن بوســـه زدم
آخــــــرین مــــرتبـــه مســت‌شــدن اخــلاق است
بیـــش از آن شــوق کــــه مــن بـا لب ساغر دارم
لب ســــاقـــی به دعـــاگویــی من مشتاق است
بـعـد یــک عــــمر قنــاعــــت دگــــــر آمــــوختــــه‌ام
عشق گنجی است که افزونی‌اش از انفاق است
بـاد، مشـتــــی ورق از دفـــتـر عمـــــر آورده است
عشـــق ســرگــرمـــی سـوزاندن این اوراق است
فاضل نظری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

هــــــم دعـــا کـن گره از کار تو بگشاید عشق 
هــــــم دعـــا کــــن گره تـازه نیــــفزایـد عشق 
قـایقـــی در طلـــب مـــوج بــــه دریـــا پیوست 
بایـــد از مــــرگ نترســـــید ،اگـــــر باید عشق
عــــاقــبـت راز دلــــم را بــــه لبــــانـــش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد ،شاید عشق
شـمع افــــروخــت و پــروانـــــه در آتش گل کرد
مــــی توان ســـوخت اگــر امـر بفرماید عشق
پیلــــه ی عشق مـــن ابــــریشم تنهایی شد
شـمع حـق داشت، به پروانه نمی آید عشق
فاضل نظری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

بـــه نسـیـمـــی همه راه بــه هـــم مــــی ریزد 
کـــی دل سـنگ تــو را آه بــه هـــم مــــی ریزد
ســنگ در برکـــــه مـــی اندازم و مــــی پندارم 
بــا همیــن ســـنگ زدن ، مـاه به هم می ریزد 
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است 
گـــاه مــــی مــانـد و نـاگـــاه بــه هــم می ریزد 
انچــه را عقل به یک عمر به دست آورده است 
دل بـــه یــک لـــحظه کــوتاه به هم می ریزد...
فاضل نظری

 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

گلچین اشعار غالب دهلوی

بیاکه قاعده ی آسمان بگردانیم 
قضا به گردش رطل گران بگردانیم 
به گوشه 
ای بنشینیم ودرفراز کنیم
بکوچه برسر ره پاسبان بگردانیم 
گل افکنیم وگلابی به رهگذرپاشیم 
می آوریم وقدح درمیان بگردانیم 
گهی به لابه سخن با ادا بیاموزیم
گهی به بوسه زبان در دهان بگردانیم
نهیم شرم به یک سو و با هم آویزیم 
به شوخئی که رخ اختران بگردانیم 
زجوش سینه سحر را نفس فروبندیم 
بلای گرمی روز از جهان بگردانیم 
به من وصال تو باور نمیکند (غالب) 
بیا که قاعده ی آسمان بگردانیم  
غالب دهلوی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان


 فرصت اگرت دست دهد مغتنم انگار
ساقی و مغنی و شر
ابی و سرودی
زنهار از آن قوم نباشی که فریبند
حق را به سجودی و نبی را به درودی  
غالب دهلوی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان


از جسم به جان نقاب تاکی
این گنج درین خراب تا کی
این گوهر پر فروغ یا رب  
آلوده ی خاک و آب تا کی
این راهرو مسالک قدس  
وامانده ی خورد و خواب تا کی
بیتابی برق جز دمی نیست
ما وین همه اضطراب تا کی 
غالب دهلوی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان


در گرد غربت آئینه دار خودیم ما
یعنی ز  بیکسان دیار خودیم ما
دیگر ز ساز بیخودی ما صدا مجوی
آوازی از گسستن تار خودیم ما
روی سیاه خویش، 
ز خود هم نهفته‌ایم
شمع خموش کلبه  تار  خودیم ما
در کار ماست ناله و ما در هوای او
پروانه چراغ مزار خودیم ما 
غالب چو شخص و عکس در آئینه خیال
با خویشتن یکی و دچار خودیم ما 
غالب دهلوی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان


 زخمه بر تار رگ جان می زنم
کس چه داند تا چه دستان می زنم
چون ندیدم کز نوایش خون چکد
طعنه بر مرغ سحرخوان می زنم
خامه همراز دم مرگ من است
آتش از نی در نیستان می زنم
گریه در دل نشاط دیگرست
خنده بر لبهای خندان می زنم
در جنون بی کار نتوان زیستن
آتش تیزست و دامان می زنم
خوی آدم دارم آدم زاده ام
آشکارا دم 
ز عصیان می زنم غالب دهلوی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

دیگر ز ساز بیخودی ما صدا  مجوی

آوازی  از گسستن تار خودیم ما
روی سیاه خویش، زخود هم نهفته‌ایم 
شمع خموش کلبه تارخودیم ما
در کار ماست ناله و ما در هوای او
پروانه چراغ مزارخودیم ما
غالب چو شخص و عکس در آئینه خیال
با خویشتن یکی و دچار خودیم ما 
غالب دهلوی 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

گلچین اشعار غاده السمان

گلچین اشعار غاده السمان

می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم! 
پودر رختشویی هم لازم دارم 
برای شست وشوی مغزی! 
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند 
تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت. 
می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود ! 
صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی ، بگیر! 
می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب، 
برچسب فاحشه می‌زنندم 
بغضم را در گلو خفه کنم! 
یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم 
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد، 
فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند، 
به یاد بیاورم که کیستم! 
ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند 
برایم بخر ... تا در غذا بریزم 
ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم ! 
سر آخر اگر پولی برایت ماند 
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند، 
بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم: 
من یک انسانم !!
من هنوز یک انسانم 
من هر روز یک انسانم! غاده السمان

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

 

شعار آزادى سر دادم
اما آنگاه که گردونه هاى آزادى
با پرچم هایش در همه جا به گردش درآمد.
مرا پایمال کرد... غاده السمان

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

جهان پیشینم را انکار می‌کنم،
جهان تازه‌ام را دوست نمی‌دارم،
پس گریزگاه کجاست!
اگر چشمانت سرنوشت من نباشد؟ غاده السمان

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

دل من میخی بر دیوار نیست
که کاغذپاره‌های عشق را بر آن بیاویزی
و چون دلت خواست آن را جدا کنی
ای دوست! خاطره در برابر خاطره
نسیان در برابر نسیان
و آغازگر ستمگرترست
این است حکمت جغد... غاده السمان

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

زنی عاشق ورق‌های سپید 
آمدم که بنویسم 
کاغذ، سفید بود، 
به سفیدی مطلق یاسمن‌ها 
پاک، چونان برف
که حتی گنجشک هم بر‌آن راه نرفته بود 
با خود پیمان بستم که آن را نیالایم
پگاه روز بعد، دزدانه به سراغش رفتم 
برایم نوشته بود: ای زن ابله!
مرا بیالای تا زنده شوم و بیفروزم، 
و به سوی چشم‌ها پرواز کنم 
و باشم... 
من نمی‌خواهم برگ کاغذی باشم
دوشیزه و در خانه مانده!... غاده السمان

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

تو را راندم،
و ساک‌هایت را در پیاده‌رو افکندم
اما بارانی‌ات که در خانه‌ام مانده بود
هذیان‌گویبی سر داد،
و با اعتراض آستین‌هایش را برای در آغوش گرفتنم
به حرکت در آورد.

وآن گاه که بارانی را از پنجره پرتاب کردم،
همچنان که فرو می‌افتاد،
دست‌های خالی‌اش را در باد برآورد،
چونان کسی که به نشانه‌ی بدرود،
دستی برآورد
یا آن که فریاد زند: کمک! غاده السمان

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

به من بیاموز
چگونه عطر به گل سرخش باز می گردد
تا من به تو بازگردم
مادر!
به من بیاموز
چگونه خاکستر، دوباره اخگر می شود
و رودخانه، سرچشمه
و آذرخش ها، ابر
و چگونه برگ های پاییز دوباره به شاخه ها
باز می گردد
تا من به تو بازگردم مادر! غاده السمان

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

آنگاه که درباره ی تو می نویسم
با پریشانی دل نگران دواتم هستم
و باران گرمی که درونش فرو می بارد …
و می بینم که مرکب به دریا بدل می شود
و انگشتانم، به رنگین کمان
و غم هایم، به گنجشکان
و قلم، به شاخه ی زیتون
و کاغذم، به فضا
و جسم، به ابر!
خویشتن را در غیابت از حضورت آزاد می کنم
و بیهوده با تبرم بر سایه های تو بر دیوار عمرم حمله می کنم .
زیرا غیاب تو ، خود حضور است
چه بسا که برای اعتیاد من به تو
درمانی نباشد به جز جرعه های بزرگی از دیدار تو
در شریان من! غاده السمان

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

گلچین اشعار عماد خراسانی

گلچین اشعار عماد خراسانی

یش ما سوختگان مسجد و میخانه یکـیست
حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکیست
اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته‌نظری است
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست ... عماد خراسانی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

گرچه مستیم و خرابیم ، چو شبهای دگر
باز کن ساقی مجلس سر مینای دگر
امشبی را که در آنیم ، غنیمت شمریم 
شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر... عماد خراسانی

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

عهد کردم نشوم همدم پیمان شکنان
هوس گردش پیمانه اگر بگذارد
معتقد گردم و پابند و ز حسرت برهم 
حیرت این همه افسانه اگر بگذارد
همچو زاهد طلبم صحبت حوران بهشت
یاد آن نرگس مستانه اگر بگذارد
شمع می خواست نسوزد کسی از آتش او
لیک پروانهء دیوانه اگر بگذارد
شیخ هم رشتهء گیسوی بتان دارد دوست
هوس سبحهء صد دانه اگر بگذارد
دگر از اهل شدن کار تو بگذشت عماد
چند گویی دل دیوانه اگر بگذارد عماد خراسانی

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

ما به درگاه تو با بخت سیاه آمده ایم 
شکر وصد شکر ز بیراهه به راه آمده ایم 
نه پی سیم و زر و ملک و سپاه آمده ایم 
نه پی تخت و نه دنبال کلاه آمده ایم 
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم 
از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم عماد خراسانی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

برخیز تا پناه به میخانه ای بریم 
دست ز عمر شسته به پیمانه ای بریم 
مستانه گر که بر سر ما جام بشکنند
خوش تر که رنج صحبت فرزانه ای بریم 
از چرخ شکوه ،قصه ی بیهوده گفتن است 
دیوانگی است شکوه ای به دیوانه ای بریم 
آن سان شدم ملول که گر وجه می رسد
این پنج روزه خانه به میخانه ای بریم 
آنجا هم ار نشد که شوم ،همتم کجاست 
چون جغد،آشیانه به ویرانه ای بریم عماد خراسانی

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار 
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست! عماد خراسانی

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

چون زیر خاک تیره شدم یاد من بکن
هرجا که حلقه دیدی، دستی به گردنی
دانی که آگه است ز حال دل عماد
آن برزگر که آتشش افتد به خرمنی عماد خراسانی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
نیست دیگر بخرابات خرابی چون من
باز خواهی که مرا سیل دمادم ببرد
حال آن خسته چه باشد که طبیبش بزند
زخم و بر زخم نمک پاشد و مرهم ببرد
پاکبازی که تو خواهی نفسی بنوازیش
نه عجب باشد اگر صرفه ز عالم ببرد
آنکه بر دامن احسان تواش دسترسی است
بدهان خاکش اگر نام ز حاتم ببرد... عماد خراسانی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

چندی است تند، می گذریم از کنار هم
ظاهر خموش و سرد و نهان بیقرار هم
رخسار خود به سیلی می سرخ کرده ایم
چون لاله ایم هر دو بدل داغدار هم
او را غرور حسن و مرا طبع سربلند
دیری است وا گذاشته در انتظار هم...
چشم من و تو راز نهان فاش می کند
تا کی نهان کنیم غم آشکار هم
ای کاش آن کسان که بهشت آرزو کنند
عاشق شوند و با مه خود گفتگو کنند... عماد خراسانی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

گیرم گناه از من و گیرم خطا ز تو
کوته به بوسه عاقبت این ماجرا کنیم...
دنیا وفا ندارد و ایام اعتبار
عاشق نئیم و رند بخود گر جفا کنیم
فصل بهار میگذرد ای بهار من
باز آ که سوخت طاقت صبر و قرار من عماد خراسانی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

هر که جز پیمانه با من بست پیمانی، شکست
نیست بیجا گر که می بوسم لب پیمانه را 
با وجود عشق از من عقل می خواهد فقیه
وای بر آنکس که بوسد دست این دیوانه را عماد خراسانی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم 
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم 
غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی 
ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم 
دم به دم حلقه این دام شود تنگتر و من 
دست و پایی نزنم خود ز کمندت نرهانم 
سرپر شور مرا نه شبی ای دوست به دامان 
تو شوی فتنه ساز دلم و سوز نهانم 
ساز بشکسته ام و طائر پر بسته نگارا 
عجبی نیست که این گونه غم افزاست فغانم 
نکته عشق ز من پرس به یک بوسه که دانی 
پیر این دیر جهان مست کنم گر چه جوانم ...
گر ببینی تو هم آن چهره به روزم بنشینی 
نیم شب مست چو بر تخت خیالت بنشانم 
که تو را دید که در حسرت دیدار دگر نیست 
"آری آنجا که عیان است چه حاجت به بیانم؟ عماد خراسانی

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

مادر از بهر غم و رنج جهان زاد مرا
درس غم داد در این مدرسه استاد مرا
دل من پیر شد از بس که جفا دید وجفا
ندهد سود دگر قامت شمشاد مرا
آنچه می خواست دلم چرخ جفا پیشه نداد
وآنچه بیزار از آن بود دلم ،داد مرا
غم مگر بیشتر از اهل جهان بود که چرخ 
دید و سنجید وپسندید وفرستاد مرا
در دلم ریخت بس بر سر هم غم سر غم
دل مخوانید،خدا داده غم آباد مرا
زندگی یک نفسم مایهء شادی نشده است
آه اگر مرگ نخواهد که کند شاد مرا
ترسم از ضعف،پریدن ز قفس نتوانم 
گر که صیاد،زمانی کند آزاد مرا
آرزوی چمنم کم کمک از خاطر رفت
بس در این کنج قفس بال و پر افتاد مرا
یک دل و این همه آشوب و غم و درد عماد
کاشکی مادر ایام نمیزاد مرا  عماد خراسانی

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

هر چه خواهم که سر خویش کنم گرم به کاری
گل به چشمم گل آتش شود و باده بلایی...
هیچ کس نیست در این دشت مگر کوه که آن هم
انعکاس غم ما هست گرش هست صدایی...
ماکه رفتیم به دریای غم و باده ولی نیست
این همه جور سزای دل پرخون ز وفایی...
هر چه کردم که بدانم چه سبب گشت غمش را
نه من و نی دل و نی عقل رسیدیم به جایی... عماد خراسانی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

قصه کوتاه کن ای ناصح و از ما بگذر
یکدم از عمر گرانمایه هدر نتوان کرد عماد خراسانی

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

 دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی
ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم
دمبدم حلقه این دام شود تنگتر و من
دست و پایی نزنم خود ز کمندت نرهانم... عماد خراسانی

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
عضویت