مجموعه اشعار فارسی شاعران معاصر،مجموعه اشعار کهن فارسی،اشعار معاصر،گلچین سخنان بزرگان

۳۲ مطلب با موضوع «گلچین اشعار شاعران ایران و جهان :: ز تا ق» ثبت شده است

گلچین اشعار فصل بهارخانم (ایران‌الدوله)

ای خداوند، یکی یار جفاکارش ده
دلبر سنگدلی، سرکش وخونخوارش ده
چند روزی ز پی تجربه بیمارش کن
با طبیبان جفاکار، سروکارش ده
تا بداند که شب یار، چسان می‌گذرد 
دولت وصل، تو در مجلس اغیارش ده
از پی چیدن یک گل ز گلستان وصال
همچو آن بلبل شوریده دوصد خارش ده
تا بداند، که جفا شرط وفاداری نیست 
یاربد خوی جفا جوی ستمکارش ده
چونکه پروای منش نیست، چو پروانه مدام 
ز آتش روی بتی، شعله شرربارش ده
صبح امید مرا، چونکه شب تار نمود
بستان روشنی روز و شب تارش ده
دل پاکیزۀ او، گر به مثل آیینه است 
ز آه عشاق بر آن آیینه زنگارش ده
مه عقرب صفت ودلبراژدرخطراست
همدم افعی ویاربترازمارش ده
تا که از درد دل خسته، خبردار شود
همچو "جنت" دل افسردۀ افکارش ده  فصل بهارخانم

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

مرا در زندگی از بیش و از کم
نباشد در جهان حاصل بجز غم
دلا خوشتر که با غم همنشینی
که نبود مردم در نسل آدم
ز دشمن کر خوری صد زخم کاری
مدار از دوستان امید مرهم
بنای عهد هر یک سست بنیاد
بلای جور هر یک سخت محکم
که مهر دوستان جز از دمی نیست
چه حاصل با شدت از لطف یکدم... فصل بهارخانم

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

خوش میکشد بسوی تو این عشق سرکشم
گر از جفا رقیب نسازد مشوشم
از آب چشم و آتش دل بی تو هر زمان
گاهی در آب غوطه ورم گه در آتشم  فصل بهارخانم

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

میگفت یکی بلبل شوریده چو من
گر فصل بهارست و سرو است و چمن
پس لاله چرا داغ به دلد رسته ز خاک
پوشیده بنفشه رخت ماتم بر تن  فصل بهارخانم

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من
اندر این سلسله عمریست که خون شد دل من
از ازل با سر زلف تو چه پیوندی داشت
که پریشان شد و از خویش برون شد دل من...
آنچه گفتم به دل از روی نصیحت نشنید
عاقبت عشق تو ورزید و زبون شد دل من
حاصل هر دو جهان در ره عشق دادم
جان و تن سوخت ز هجر تو و خون شد دل من
بر سر کوی تو نتوان گذر از بیم رقیب
تا دمی با تو دهم شرح که چون شد دل من  فصل بهارخانم

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

گلچین اشعار فریدون مشیری

گلچین اشعار فریدون مشیری

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر!...
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
وآن که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند 
در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری، گر که باشی هم چو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند...
وآن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنایان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟  فریدون مشیری

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت
سر را به تازیانه او خم نمیکنم!
افسوس به دوروزه هستی نمیخورم
زاری بر این سراچه ماتم نمیکنم...
ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا! 
زخمی دگر بزن که نیافتاده ام هنوز
شادم از این شکنجه خدا را،مکن دریغ
روح مرا در آتش بیداد خود بسوز !
ای سرنوشت،هستی من در نبرد توست
بر من ببخش زندگی جاودانه را!
منشین که دست مرگ زبندم رها کند فریدون مشیری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

در پشت چارچرخه فرسوده ای / کسی
خطی نوشته بود:
"من گشته ام نبود !
تو دیگر نگرد
نیست!"...

گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:
ما را تمام لذت هستی به جستجوست.
پویندگی تمامی معنای زندگی ست.
هرگز
"نگرد! نیست"
سزاوار مرد نیست... فریدون مشیری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

از همان روزی که دست حضرت قابیل 
گشت آلوده به خون حضرت هابیل 
از همان روزی که فرزندان آدم 
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید 
آدمیت مرد 
گرچه آدم زنده بود 
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند 
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند 
آدمیت مرده بود 
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب 
گشت و گشت 
قرنها از مرگ آدم هم گذشت 
ای دریغ 
آدمیت برنگشت 
قرن ما 
روزگار مرگ انسانیت است... فریدون مشیری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

من نمیگویم درین عالم 
گرم پو، تابنده، هستی بخش 
چون خورشید باش 
تا توانی
پاک، روشن
مثل باران 
مثل مروارید باش فریدون مشیری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

ای بینوا که فقر تو تنها گناه تست 
در گوشه ای بمیر که این راه راه تست 
این گونه گداخته جز داغ ننگ نیست 
وین رخت پاره دشمن حال تباه تست 
در کوچه های یخ زده بیمار و دربدر 
جان میدهی و مرگ تو تنها پناه تست 
باور مکن که در دلشان میکند اثر 
این قصه های تلخ که در اشک و آه تست 
اینجا لباس فاخر که چشم همه عذرخواه تست 
در حیرتم که از چه نگیرد درین بنا 
این شعله های خشم که در هر نگاه تست فریدون مشیری

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

من سکوت خویش را گم کرده ام 
لاجرم در این هیاهو گم شدم 
من که خود افسانه می پرداختم 
عاقبت افسانه مردم شدم 
ای سکوت ای مادر فریاد ها 
ساز جانم از تو پر آوازه بود 
تا در آغوش تو ، راهی داشتم 
چون شراب کهنه شعرم تازه بود 
در پناهت برگ و بار من شکفت 
تو مرا بردی به شهر یاد ها 
من ندیدم خوشتر از جادوی تو 
ای سکوت ای مادر فریاد ها 
گم شدم در این هیاهو گم شدم 
تو کجایی تا بگیری داد من 
گر سکوت خویش را می داشتم 
زندگی پر بود از فریاد من فریدون مشیری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

چنان فشرده شب تیره پا که پنداری 
هزار سال بدین حال باز می ماند 
به هیچ گوشه ای از چارسوی این مرداب 
خروس ایه آرامشی نمی خواند 
چه انتظار سیاهی 
سپیده می داند ؟ فریدون مشیری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

دور یا نزدیک راهش می توانی خواند 
هرچه را آغاز و پایانی است 
حتی هرچه را آغاز و پایان نیست 
زندگی راهی است 
از به دنیا آمدن تامرگ 
شاید مرگ هم راهی است 
راهها را کوه ها و دره هایی هست 
اما هیچ نزهتگاه دشتی نیست 
هیچ رهرو را مجال سیر و گشتی نیست 
هیچ راه بازگشتی نیست 
بی کران تا بی کران امواج خاموش زمان جاری است 
زیر پای رهروان خوناب جان جاری است 
آه 
ای که تن فرسودی و هرگز نیاسودی
هیچ ایا یک قدم دیگر توانی راند؟
هیچ ایا یک نفس دیگر توانی ماند ؟
نیمه راهی طی شد اما نیمه جانی هست 
باز باید رفت تا در تن توانی هست 
باز باید رفت 
راه باریک و افق تاریک 
دور یا نزدیک  فریدون مشیری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

بهترین لحظه های روز و شبم 
لحظه های شکفتن سحر است 
که سیاهی شکسته پا به گریز 
روشنایی گشوده بال و پر است  فریدون مشیری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

باز کن پنجره ها را که نسیم 
روز میلاد اقاقی ها را 
جشن میگیرد...  
هیچ یادت هست 
که زمین را عطشی وحشی سوخت 
برگ ها پژمردند 
تشنگی با جگر خاک چه کرد 
هیچ یادت هست 
توی تاریکی شب های بلند 
سیلی سرما با تاک چه کرد 
با سرو سینه گلهای سپید 
نیمه شب باد غضبناک چه کرد 
هیچ یادت هست 
حالیا معجزه باران را باور کن 
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین... فریدون مشیری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

قفسی باید ساخت 
هرچه در دنیا گنجشک و قناری هست 
با پرستوها 
و کبوترها 
همه را باید یکجا به قفس انداخت
روزگاری است که پرواز کبوترها 
در فضا ممنوع است 
که چرا 
به حریم جت ها خصمانه تجاوز شده است 
روزگاری است که خوبی خفته است 
و بدی بیدار است ... فریدون مشیری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

گفته می شد هر که با ما نیست با مادشمن است 
گفتم آری این سخن فرموده اهریمن است 
اهل معنا اهل دل با دشمنان هم دوستند 
ای شما با خلق دشمن ؟ قلبهاتان از آهن است؟ فریدون مشیری

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

بر خاک چه نرم می خرامی ای مرد 
آن گونه که بر کفش تو ننشیند گرد 
فردا که جهان کنیم بدرود به درد 
آه آن همه خاک را چه می خواهد کرد فریدون مشیری

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

تاج از فرق فلک برداشتن ،
جاودان آن تاج بر سرداشتن :
در بهشت آرزو ره یافتن، 
هر نفس شهدی به ساغر داشتن،
روز در انواع نعمت ها و ناز،
شب بتی چون ماه در بر داشتن ،
صبح از بام جهان چون آفتاب ،
روی گیتی را منور داشتن ،
شامگه چون ماه رویا آفرین،
ناز بر افلاک اختر داشتن،
چون صبا در مزرع سبز فلک،
بال در بال کبوتر داشتن،
حشمت و جاه سلیمانی یافتن،
شوکت و فر سکندر داشتن ،
تا ابد در اوج قدرت زیستن،
ملک هستی را مسخر داشتن،
برتو ارزانی که ما را خوش تر است :
لذت یک لحظه "مادر" داشتن! فریدون مشیری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

آیینه چون شکست 
قابی سیاه و خالی 
از او به جای ماند 
با یاد دل که آینه ای بود 
در خود گریستم 
بی آینه چگونه درین قاب زیستم  فریدون مشیری

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

چرا از مرگ می ترسید 
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید 
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید 
مپندارید بوم نا امیدی باز 
به بام خاطر من می کند پرواز 
مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است 
مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است...
بهشت جاودان آن جاست 
جهان آنجا و جان آنجاست... 
نه فریادی نه آهنگی نه آوایی
نه دیروزی نه امروزی نه فردایی
جهان آرام و جان آرام 
زمان در خواب بی فرجام 
خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند 
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید 
در این دوران که آزادگی نام و نشانی نیست 
در این دوران که هر جا هر که را زر در ترازو ،زور در بازوست 
جهان را دست این نامردم صدرنگ بسپارید 
که کام از یکدیگر گیرند و خون یکدیگر ریزند 
همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید 
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید 
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید 
چرا از مرگ می ترسید! فریدون مشیری

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

گلچین اشعار فریدون تولل‍ّی

معـرفت نیـست در ایــن معرفت آموختگان

ای خوشـــــا دولت دیــدار دل افـــروختگان
دلـــــــم از صحبت ایـن چرب زبانان بگرفت
بعد از این دست من و دامن لب دوختگان
عاقـــبت بر ســـر بازار فـــــریبم بفـــروخت
نـــاجوانــمردی ایـــن عـــاقبت انــدوختگان
شـرمشان باد زهنگــامه رسوایی خویش
این متـــاع شـــرف از وسوسه بفروختگان
یار دیـــرینه چنان خاطرم از کینه بسوخت
که بنــــــــالید به حالـــم دل کین توختگان
خوش بخندیــد رفیقان که درین صبح مراد
کهنـــه شد قصه ما تا به سحر سوختگان 
فریدون توللی

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

عـــاشــق دلفســـرده ام آتش ِ جــان ِ من چه شد؟ 
ســـوز ِ درون ِ من چه شد شور ِ نهان ِ من چه شد؟ 
برده مـــرا کشـان کشــان ایـــــن دل ِ زار ِ خونفشان 
تا دل ِ شهر ِ خامشــــان نام و نشان ِ من چه شد؟ 
جنگــــی ِ در شکستــه ام زار و نــــزار و خستـــه ام 
بــا دل و دســت ِ بسـته ام تیغ ِ زبان ِ مـن چه شد؟ 
خــانه به کـــام ِ دزد و مــن بســـته لبی ، ز بیم ِ تن 
بـر سـر ِ خلق انجمـــن شــور و فغان ِ مـن چه شد؟ 
بیـــنم و ، هــای و هـو کــنم خیــزم و جستجو کنـم 
تـا بـه ستیــــزه رو کـــنم تیر و کــمان ِ من چه شد؟ 
رانــــده ی بی پناهیـــم رنجــــه ی بــــی گـــناهیم 
در تب ِ ایـــن تباهیـــم شــادی ِ جان ِ من چه شد؟  
دل هــمه ســاله ، زار ِ غم جان همه روزه در ستم 
با همه تاج و تخت ِ جم ، فر ِ کیان ِ من چه شد؟...
فریدون توللی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

چـون در شب ِ سـرد و تیره بارد 
آن ابــــر ســـیه ز آســـــمان ها 
در گوش ِ دلم ، چه دلکش افتد 
آهـــنگ ِ خــروش ِ ناودان ها!...
فریدون توللی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

گـــرانبار شـــد ، گـــوشــم از پـندهــــــا 
بــــرآنم ، کــــــه تا بُگــــسلم بَنــدهـــــا
هر آن دل،که شد بسته ی دام ِ عشق
رهـــــایـــی نـیـــابــد بـــه تـــرفنــدهـــــا 
پـرســــتنده ام بـر تـو ، ای خـانــه سوز 
کــــجا تـرســـم ، از شـــرم ِ پیـوند هــا
ز تنهـــــایـیـــم ، بــاغ ِ دل تیــــره بــــود
تـو جــــانش دمـــیده بـــه لبخند ها ...
مــــرا بنـدگــــی بیــن و در ســـایه گـیر
کـــه شرط است ، لطف از خداوندهــــا 
تـــو نور ِ دلــــی ، ای فــــروزنده بخـــت
کـــه بـــازت نجــــویــــم هــمانــندهــــا 
خوش آندم ،که افشانمت جان به پای  
چـــو بر گـــــونــه ی آذر ، اســـپند هــا
فریدون توللی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

تـرســم ز فــرط شعــبده، چندان خرت کنند
تــا داســـتان عشـــق وطـــن بــــاورت کنند
من، رفتم از چنین ره و دیدم سزای خویش
بس کــن تو، ورنه خـاک وطن بر سرت کنند
گـــیرم، ز دست چـــــون تو نخیـــزد خیانتی
خدمت مکـــن، که رنجه به صد کیفرت کنند
گـــــر واکنـــد حصـــار قزل قلـــع لب به گفت
گویــد چــه پیش چشم تو با همسرت کنند
بر زنـــده باد گــفتن ِ این خلــق ِ خوش گریز
دل بر منـــه، کــــه یـک تنه در سنگرت کنند
پتــک اوفـــتاده در کــف ضحـــاک و این گروه
خواهـــان کــــه کــــــــاوه ی آهنگـــرت کنند
فریدون توللی 

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

ای داد ! چهــــر عمـــر غبـــار ِ زمــــان گرفت 
خــورشیــد ِ عشــق تیرگــی ِ جاودان گرفت 
مـــوی ِ سپیــــد پرچــم ِ تسلیــم بـرکـشیــد 
دیــدار ِ مـــرگ ، تیـــر ِ ستیــز از کمان گرفت 
دست ِ فســوس ، بر ســر ِ امــواج ِ خاطرات 
بس عشق های ِ مرده که از هر کران گرفت 
ایمـان شکســت و زین قفس تیره مرغ بخت 
شـــادان گشــود بــال و ره ِ آشیـــان گـرفت 
پای ِ امیــــد ، پیشــــرو ِ کـــــاروان ِ عــمــــر 
آزرده شـــد ز راه و دل از کــــاروان گرفت ...
فریدون توللی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

دوش ، از دل ِ شـــوریده سـراغی نگرفتی
بر سینه ، غمی هشتی و داغی نگرفتی
ای چشـــم و چـراغ ِ شب ِ تاریک ِ فریدون 
افتــادم و دستـــم بــــه چراغـــی نگرفتی
پاییـــز ِ دل انگیـــز ِ سبکســایه ، گـذر کرد 
بر کـــام ِ دلــم ، گوشــه ی باغی نگرفتی
فریدون توللی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

مــــن آن پیـــر ِ پیمانه گیرم ، که نیست 
تـــن از تاب ِ سستی ، به فرمان ِ مـــن 
بـــه پنجاه و اند ، ایــــن گــــرانباده جام 
فلــــک هشــــته ، بر دست ِ لرزان ِ من 
حــــریفان بـــه لبخــــند و من در هراس 
هراســی ، کـــه آتـــش زنـــد جان ِ من 
مـن ، این عمر ِ افزون ، نخواهم به هیچ 
کـــه هیــــچ است ، آغــــاز و پایان ِ من 
هـمان به ، کــــه پیمانه کوبم به سنگ 
کـــه آغوش ِ مـــرگ است ، درمان ِ من
فریدون توللی

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

در غــــزل ، هــر واژه را از " گفـــت ِ مردم " راه نیست 
هـــر کــــه زین آیین گــــریزد ، جز تنی گمراه نیست !
واژه اینجـــا ، زبـــده الماســـی بـــود بـــا صــــد تراش 
آن کــه چون آیینه ، رویش تیـــــره بـا هــر آه نیست !
مدح کـــس زین نغمه بیرون کن ، که آن فرزانه گفت : 
" عرصه ی شطرنج ِ رندان را مجال ِ شاه نیست! "...
فریدون توللی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

خـــون مـــی‌خـورم چـو غـنـچــه کــه جــز بــاد
در ایــــن زمـانـه مـحـــــرم پـیــغــام راز نیست
آواره‌گــــــــــــرد وادی تـــــــشــــــــویـــــــش را
آن قـبـله‌ای که مـی‌طـلـبـی در حـجـاز نیست
راهـــی کـــه سـر بـه درگـه مـقصود مـی‌نـهـد
صــد عمــر اگـــر در آن به سـر آید دراز نیست
فریدون توللی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

دل نهــــادن بر پشیـــمــــانی چـه سود؟ 
کـــــان پشیـــمان سوز ِ مهرافزا گـذشت 
نــازنیــــنا! ســـرگــــــرانــــی تــا بچـــند؟ 
تــا بـجـنبــی ، روزگـــار از مـــا گـــذشت 
ســـایـــه، بــر دامــــان ِ مــغرب پا کشید 
آفـتــاب، از ســیـنـه ی صحـــرا گـــذشت 
تــا تــو پــل ها بـنــــدی از فــــرزانـگــــی 
ایـــن دل ِ دیـــوانــه ، از دریا گـــذشت...
یـــا هـــــــزاران رازت از بــیــــــــداد ِ عمر 
در نگــــارین جـــامه، نـاپیـــدا گـــذشت!
مـــرگـــت، آخِـــر در کشــد زیـن پرده نیز
وای از آن زیـبــا، کــــه نـازیـبــا گـــذشت
تا درین شـش روزه، ما را مهلتـی است 
خــوش نباشـــد، از دل ِ شیـــدا گذشت 
داد ِ خـــود بســتان و، داد ِ مـــن ببخش 
ای که عمرت جمله در سودا گذشت!...
ای خـــوش آن دانـــا ، کـــه در پایان ِ راه 
خنـــد خنـــدان ، با دل ِ رســـوا گـذشت 
فریدون توللی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

ای دل ! هـــوای گـــرم ِ گـــریزت ز خانـــه چیست؟ 
وین نوش و ناز و مستــی و شور ِ شبانه چیست؟
خـون مــی چکـــــد ز شعـــر ِ تـب افروز ِ دلکــشت 
گـــر خود نه عاشقی ، سخن ِ عاشقانه چیست؟
دیگــــر بـــه خیــــره ، دعــــوی ِ افســـردگـی مکن 
این آتشت که مـــی کشد از جــان زبانه چیست؟
انـــدیشه ســـوز ِ جلــــوه ی آن یـــار ِ مهــوشــی
ور نیست ؟ دست ِ گرم ِ غمت زیر ِ چانه چیست؟
راهــــم مــــزن بـــه تلـــخـــی ِ انـکــــار ِ پــرفریــب
شــوریده ای ، نهفتن ِ چندین فسانه چیست؟...
فریدون توللی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

تـا بازگـــشت ِ مــا همـــه باشـــد به سوی ِ تـو
مــا ، از تـویـیــــم و ، آیـــــنه پـــــرداز ِ روی ِ تـــو
خرم دمــی کــه چون پر ِ کاهی ، به دست ِ باد
زیــن خاکــــدان ِ تیـــره ، در افتـــم به کــوی ِ تو
از چشـــم ِ ســـر ،نهانی و بـر چشم ِ دل عیان
بیـچـــاره کـــوردل ، کـــه کــــند جستجوی ِ تو !
از ماست هر " بدی " که بدین عقل ِ چاره ساز
لــب تشنـــه ایم و بـاده ی مـــا ، در سبوی ِ تو
انــدیشه گـرم ِ حیرت و عشق ، اوفتاده مست
زان حلقـــه هــای ِ زلـــف ِ خوش ِ نافه بوی ِ تو
هر زاد و مرگ ما ، همه تا " بود " دیگری است
ریگـــی بــه جـــا نمانده و نماند ، بــه جوی ِ تو
بس خلـــیل ِ پادشـــاه و گـــــدا ، کز زمانه رفت
تا در زمـــانه تـــازه شــــود ، گـــفتگـــوی ِ تو...
فریدون توللی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

گلچین اشعار فروغی بسطامی

گلچین اشعار فروغی بسطامی

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را؟
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را؟
غیبت نکرده ای که شوَم طالب حضور
پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را 
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را 
چشم به صد مجاهده آیینه ساز شد
تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را 
بالای خود در آینـﮥ چشم من ببین 
تا با خبر ز عالم بالا کنم تو را 
مستانه کاش در حرم و دیر بگذری 
تا قبله گاه مؤمن و ترسا کنم تو را 
خواهم شبی نقاب ز رویت برافکنم 
خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را 
گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من
چندین هزار سلسله در پا کنم تو را
طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند
یکجا فدای قامت رعنا کنم تو را 
زیبا شود به کارگِه عشق کار من 
هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را
رسوای عالمی شدم از شور عاشقی 
ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را فروغی بسطامی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

مردان خدا پرده ی پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند 
هر دست که دادند همان دست گرفتند
هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند 
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند
یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند 
یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند
یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند 
جمعی به در پیر خرابات خرابند
قومی به بر شیخ مناجات مریدند 
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند 
فریاد که در رهگذر آدم خاکی
بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند 
همت طلب از باطن پیران سحرخیز
زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند 
زنهار مزن دست به دامان گروهی
کز حق ببریدند و به باطل گرویدند 
چون خلق در آیند به بازار حقیقت
ترسم نفروشند متاعی که خریدند 
کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است
کاین جامعه به اندازه هر کس نبریدند 
مرغان نظرباز سبک سیر فروغی
از دامگه خاک بر افلاک پریدند فروغی بسطامی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

از کشت عمل بس است یک خوشه مرا
در روی زمین بس است یک گوشه مرا
تا چند چو کاه گرد خرمن گردیم
چون مرغ بس است دانه‌ای توشه مرا فروغی بسطامی

 

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

تا قبله ی ابروی تو ای یار کج است
محراب دل و قبلهٔ احرار کج است
ما جانب قبلهٔ دگر رو نکنیم
آن قبله مراست گر چه بسیار کج است فروغی بسطامی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت
داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت
چشم گریان را به طوفان بلا خواهم سپرد
نوک مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت
نعره ها خواهم زد ودر بحر وبر خواهم فتاد
شعله ها خواهم شد ودر خشک وتر خواهم گرفت
انتقامم را ز زلفش موبه مو خواهم کشید
آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت
یا به زندان فراقش بی نشان خواهم شدن
یا گریبان وصالش بی خبر خواهم گرفت
یا بهار عمر من رو به خزان خواهد نهاد
یا نهال قامت او را به بر خواهم گرفت
یا به پایش نقد جان بی گفت وگو خواهم فشاند
یا زدستش آستین بر چشم تر خواهم گرفت
یا به حاجت دربرش دست طلب خواهم گشود
یا به حجت از درش راه سفر خواهم گرفت
یا لبانش را زلب همچون شکر خواهم مکید
یا میانش را به بر همچون کمر خواهم گرفت
گر نخواهد داد من امروز داد،آن شاه حسن
دامنش فردا به نزد دادگر خواهم گرفت
باز اگر بر منظرش روزی نظر خواهم فکند
کام چندین ساله را از یک نظر خواهم گرفت فروغی بسطامی

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

تا دست ارادت به تو داده‌ست دلم
دامان طرب ز کف نهاده‌ست دلم
ره یافته در زلف دل آویز کجت
القصه به راه کج فتاده‌ست دلم فروغی بسطامی

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

چنین که برده شراب لبت ز دست مرا
مگر به دامن محشر برند مست مرا
چگونه از سرکویت توان کشیدن پای
که کرده هر سر موی تو پای بست مرا
کبود شد فلک از رشک سربلندی من
که عشق سرو بلند تو ساخت پست مرا
بدین امید که یک لحظه با تو بنشینم
هزار ناوک حسرت به دل نشست مرا
به نیم بوسه توان صد هزار جان دادن
از آن دو لعل می‌آلود می‌پرست مرا
کنون نه مست نگاه تو گشتم ای ساقی
که هست مستی این باده از الست مرا
نشسته خیل غمش در دل شکستهٔ من
درست شد همه کاری از این شکست مرا
خوشم به سینهٔ مجروح خویشتن یا رب
جراحتش مرساد آن که سینه خست مرا
پرستش صنمی می‌کنم فروغی سان
که عشقش از پی این کار کرده هست مرا فروغی بسطامی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو را
هوشیاری مشکل است البته مستان تو را 
گر بدینسان نرگس مست تو ساغر می‌دهد
بهر حور از دست نتوان داد دامان تو را 
وعده فردای زاهد قسمت امروز نیست
کاو به خاطر آورد خاطر پریشان تو را 
جز سر زلف پریشانت نمی‌بینم کسی
سالها بیهوده رفتم خاک میدان تو را 
ای دریغ از تیغ ابرویت که خون غیر ریخت
صبح‌دم بیند اگر چاک گریبان تو را 
هرگز از جیب فلک سر بر نیارد آفتاب
گر بر افشانند زلف عنبر افشان تو را 
دامن آفاق را پر عنبر سارا کنند
تا به کام دل نبوسم لعل خندان تو را 
چشم گریان مرا از گریه نتوان منع کرد
ترسم آسیبی رسد شمع شبستان تو را 
آه سوزان را فروغی اندکی آهسته تر فروغی بسطامی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

تا دل به برم هوای دل‌بر دارد
افسانهٔ عشق دل‌بر از بر دارد
دل رفت ز بر چو رفت دلبر آری
دل از دل‌بر چگونه دل بر دارد فروغی بسطامی

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد 
یک باره پری از نظر خلق نهان شد 
گر مطرب عشاق تویی رقص توان کرد 
ور ساقی مشتاق تویی مست توان کرد 
گیسوی دلاویز تو زنجیر جنون گشت 
بالای بلا خیز تو آشوب جهان شد 
نقدی که به بازار تو بردیم تلف گشت 
سودی که ز سودای تو کردیم زیان شد 
جان از الم هجر تو بی صبر و سکوت گشت 
تن از ستم عشق تو بی تاب و توان شد 
هم قاصد جانان سبک از راه نیامد 
هم جان گرانمایه به تن سخت گران شد 
چشمم همه دم در ره آن ماه گهر ریخت 
اشکم همه جا در پی آن سرو روان شد فروغی بسطامی

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

این دل که به شهر عشق سرگشتهٔ تست
بیمار و غریب و در به در گشتهٔ تست
برگشتگی بخت و سیه روزی او
از مژگان سیاه برگشتهٔ تست فروغی بسطامی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

گلچین اشعار فروغ فرخزاد

گلچین اشعار فروغ فرخزاد

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ
بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم  
فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنی ست  
فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

همه هستی من آیه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد  
فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

هر چه دادم به او حلالش باد
غیر از آن دل که مفت بخشیدم
دل من کودکی سبکسر بود
خود ندانم چگونه رامش کرد
او که میگفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش کرد 
فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد
مرواریدی صید نخواهد کرد  
فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

این چه عشقی است که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گیریزی زمن و در طلبت
بازهم کوشش باطل دارم  فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

عاقبت خط جاده پایان یافت
من رسیده ز ره غبار آلود
تشنه بر چشمه ره نبرد و دریغ
شهر من گور آرزویم بود  فروغ فرخزاد

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

من نمی خواهم
سایه ام را لحظه ای از خود جدا سازم
من نمی خواهم
او بلغزد دور از من روی معبرها
یا بیفتد خسته و سنگین
زیر پای رهگذرها  فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد؟
یا که ما خود سایه های سایه های خود هستیم؟  فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

گفتم خموش (آری) و همچون نسیم صبح
لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو
اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم
در سینه هیچ نیست بجز آرزوی تو  فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

عاقبت بند سفر پایم بست
می روم ، خنده به لب ، خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل  فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای بروی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگی ها کرده پاک   فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

به چشمی خیره شد شاید بیابد
نهانگاه امید و آرزو را
دریغا ، آن دو چشم آتش افروز
به دامان گناه افکند او را  فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان  

چرا امید بر عشقی عبث بست ؟
چرا در بستر آغوش او خفت ؟
چرا راز دل دیوانه اش را
به گوش عاشقی بیگانه خو گفت ؟  فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده از خود کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش ، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن   فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی  فروغ فرخزاد

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

او شراب بوسه می خواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را  فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

به لبهایم مزن قفل خموشی 
که در دل قصه ای ناگفته دارم 
ز پایم باز کن بند گران را 
کزین سودا دلی آشفته دارم   فروغ فرخزاد


گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد کند  فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

می روم خسته و افسرده و زارسوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش  فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم صد افسوس
که لبم باز برآن لب نرسید   فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

سر به دامان من خسته گذار
گوش کن بانگ قدمهایش را
کمر نارون پیر شکست
تا که بگذاشت برآن پایش را  فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

کتابی،خلوتی،شعری،سکوتی
مرا مستی و سکر زندگانی است
چه غم گر در بهشتی ره ندارم
که در قلبم بهشتی جاودانی است  فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس خسته و اسیر  فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

تو همان به که نیندیشی
به من و درد روانسوزم
که من از درد نیاسایم
که من از شعله نیفروزم  فروغ فرخزاد

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

دیگر نکنم ز روی نادانی
قربانی عشق او غرورم را
شاید که چو بگذرم از او یابم
آن گمشده شادی و سرورم را  فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

فردا اگر ز راه نمی آمد
من تا ابد کنار تو میماندم
من تا ابد ترانه عشقم را
در آفتاب عشق تو میخواندم  فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

رفتم ،مرا ببخش ومگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه وجنونم کشانده بود  فروغ فرخزاد
 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

شمع ‚ ای شمع چه میخندی ؟
به شب تیره خاموشم
بخدا مُردم از این حسرت
که چرا نیست در آغوشم  فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست  فروغ فرخزاد

 

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

بخدا در دل و جانم نیست
هیچ جز حسرت دیدارش
سوختم از غم و کی باشد
غم من مایه آزارش  فروغ فرخزاد

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد  
فروغ فرخزاد

گلچین اشعار شاعران ایران و جهان 

بر تو چون ساحل آغوش گشودم
در دلم بود که دلدار تو باشم
وای بر من که ندانستم از اول
روزی آید که دل آزار تو باشم  فروغ فرخزاد

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم 
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم 
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد  فروغ فرخزاد

  گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

در سرزمین قد کوتاهان 
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند
چرا توقف کنم؟
من از عناصر چهارگانه اطاعت می کنم
و کار تدوین نظامنامه ی قلبم
کار حکومت محلی کوران نیست   فروغ فرخزاد

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

تا به کی باید رفت
از دیاری به دیار دیگر
نتوانم ‚ نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری
به بهاری دیگر   فروغ فرخزاد

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

لحظه ها را دریاب
چشم
فردا کور است
نه چراغیست در آن پایان
هر چه از دور نمایانست
شاید آن نقطه نورانی
چشم گرگان بیابانست   فروغ فرخزاد

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

این گروه زاهد ظاهر ساز
دانم که این جدال نه آسانست
شهر من و تو ‚ طفلک شیرینم
دیریست کاشیانه شیطانست
روزی رسد که چشم تو با حسرت
لغزد بر این ترانه درد آلود
جویی مرا درون سخنهایم
گویی به خود که مادر من او بود  فروغ فرخزاد

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

codebazan

ابزار وبمستر

ابزار وبمستر